عروسی👰
چند زوز پیش رفتیم عروسی پسر دختر خاله مامانم(که من به دختر خاله هاش میگم خاله) اول رفتیم آرایشگاه من موهامو فر کردم بعدش آماده شدیم راه افتادیم بریم تالار وقتی رفتم ۱ساعت تاخیر داشتیم وساعت ۸ رسیدیم بعدش رقصیدم من همش وسط بودم رونیکا هم اومد وسط انقدر عرق کردیم و پا درد گرفتیم دیگه نتونستیم راه بریم و ادامه دادیم شام برنج و مرغ و خورشت دادن با نوشابه و ماست موسیر خیلی خوش گذشت ولی کم بود ما ساعت ۸ رفتیم ساعت۱۱ تموم شد ولی خوش گذشت(:♡



